ازیه بزرگی پرسیدم یه سوالی دارم خیلی وقته که دغدغه ی ذهنیم شده

ازبچگی دنبال جوابش بودم

سوال من این بود:"خداچیست؟خداکیست؟خداکجاست؟"

می دونیدبهم چی گفت؟؟؟گفت:

خدادردستی ست که به یاری می گیری

درقلبی ست که شاد می کنی

درلبخندی ست که به لب می نشانی.

 

 

خدای من!

نه آنقدرپاکم که کمکم کنی ونه آنقدربدم که رهایم کنی...

میان این دوگمم!

هم خودرا وهم تو را آزار میدهم...

هر چه قدرتلاش کردم نتوانستم آنی باشم که توخواستی و

هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی...

آنقدربی تو تنها هستم که بی تو یعنی

"هیچ" یعنی"پوچ"!